تبليغاتX
رویای آبی -
برای تو مینویسم واز تو.. از تو که روح و قلب و جان من خواهی شد...
 

برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

چشمهایم پلک می زنند

تا شاید تو را ببینند

گوشهایم همه منتظر

تا نوای تو بشنود

لب آماده ی گشودن

تا بگوید در جوابت سلام

قلبی به خاطرت می تپد

تا نزدیک شود به قلبی که هم ارتعاش توست

دستها در جستجوی دستت

غمها منتظر شادی

تا شاید دیگر غمی وجود نداشته باشد

به دنبال

درمان کننده ای

که شاید

با یک نگاه

عشقی را درمان کند...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 19:11  توسط رویا |