تبليغاتX
رویای آبی
برای تو مینویسم واز تو.. از تو که روح و قلب و جان من خواهی شد...
برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

بعضی وقتها چقدردیر می شود برای با هم بودن
برای هم را فهمیدن
و درک آنچه که باید درک کرد
خیلی دیر می شود برای لذت بردن
و شنیدن آوایی که مدتها منتظرش بودی
و قدمهایی که همیشه در ذهنت می شمردی
و نگاه مجردی که منتظر چشمهای مجرد ش بی صبرانه به انتظار می کشیدی

و قلبی که ...
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:19  توسط رویا | 
 برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

...

روزی هزار راه نرفته رو میرم و برمی گردم

شعر نخونده رو هزاران بار زمزمه می کنم تو مغزم

 حرفای نگفته رو  مزه مزه می کنم تو دهنم

احساس نخونده رو خودم و فقط خودم حس می کنم باز

مثل همیشه

با همان عزم

شاید اما

شادیاش

دلتنگیاش

غصه هاش

درداش

مرحماش

صداقتش

صمیمیتش

آبی بودنش

فقط

باید بمونه

واسه خودش

همینجا

شاید

درکش

مال همین جاست

همین شیشه

همین جنس

خوبه

حداقل

این دل

میدونه

با خودش

روراسته...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 17:10  توسط رویا | 
 

برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

با رویایت خواهم ماند همچنان

به نشانه ی عزمم نه دستم

قلبم را بالا خواهم برد

اسب دلم را زین خواهم کرد

انتظارم را همسفرم

خواهم آمد به سویت

تا

بنگارم

الفاظ عشق را

در جای جای قلبت

تا بدانی

نوازنده ی شبهای با تو بودن چه کسی است...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 0:17  توسط رویا | 
برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

سنگینی میکند این روزها

چیزی

بر اندام شیشه ای قلبم

مثل دریا

روی ستون فقرات ماهی

پنجره را مهربان!

بگشای

تا خستگیم را

باد

ببرد!...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 12:15  توسط رویا | 
برای همه ی کسانی که بودنشان در اینجا به من وجود می دهد...

 

روشن ترین تکه ی قلبم را برایت کنار می گذارم

همین امروز

و تقدیم میکنم به تو با تمام وجود ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 10:4  توسط رویا |