تبليغاتX
رویای آبی
برای تو مینویسم واز تو.. از تو که روح و قلب و جان من خواهی شد...
برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

 

از پرنده های مهاجر بپرس آشیانه ام را

و از قاصدکهای رقصان راز پنهانم را

اگر به بن بست رسیدی

بدان آن سو تر

دری هست رو به جلگه ی خورشید

آنگاه آشیانه ام را سقفی ساز

رازم را کلیدی بزن

و جلگه را صاحب باش...

 

سلام

اینبار می نویسم واسه آپ آخرم تو این ماه

چون یه چند روزی نیستم

می خوام این آپ رو بدون تایید بذارم

چون شاید کمتر بتونم کانکت بشم

به هر حال

این آپ آخر رو می ذارم

بیشتر به خاطر هدی عزیزم...

 

به بهانه ی طلوعی دیگر ٬ تقدیم به دختری از سواحل عشق( همون جمله ی قدیمی)

 

 

هدی عزیزم

۳۱ مرداد رو گر چه نیستم پیشت

اما قلبم پیشته

به ارزش روزهای با تو بودن گل مریم پیشکشت

تولدت مبارک

و به امید آینده ای پر هیوا...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 13:19  توسط رویا | 
برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

 

می خواهم تا آخر عمر خانه نشین خیال تو باشم

به یاد رفتنت مثل ابرها بغض کنم

به نامه های ننوشته ات پاسخ دهم

و از پشت پنجره

به آرزوهایت سلام کنم

می خوام تا انتهای این جاده

همچنان بی قرار تو باشم

و تمام لحظه ها را به شوق دیدن تو طی کنم

می خواهم با تو از حادثه ها عبور کنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 17:41  توسط رویا | 
برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...
 
من سایه ات را می شناسم
 
آرام و صبور
 
در هر عبور
 
خالص تر از ناب
 
نامت به فاصله ی دو  قطره اشک
 
 در چشمانم متولد می شود
 
و من در اشتیاق دوباره گریستن
 
باز هم در رویای های ناتمام آبی ام
 
متولد می شوم
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 17:11  توسط رویا |