تبليغاتX
رویای آبی
برای تو مینویسم واز تو.. از تو که روح و قلب و جان من خواهی شد...
برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

سلام

مینویسم باز برات و به یادت

از شروع یه دلتنگی

و یه انتظار

بازم یه دل ٬یه دریا٬یه رویای آبی

می خواد بگه  برات از انتظار

می دونی سختی انتظار؟

شاید هیچ کس ندونه بهای انتظار !

اما خوب میدونم رنگ انتظار

اگه باشی آخر انتظار

می دونی میشه آبی اون انتظار

میشه شیرین انتظار

میشه پر از گلای اطلسی

میشه شروع یه آغاز

ا

ن

ت

ظ

ا

ر

آره

منتظرم

منتظرت ٬ رویای آبی من ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 16:41  توسط رویا | 
برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

 

حرفا شروع میشه با سلام.

آره بازم سلام

میشه آغاز کلام.

آغاز دوستی بی ریا

ابتدای شنیدن تو

و گفتن من..

آره مینویسم باز برای تو

میشینم لب ساحل

بازم به انتظار تو

می دونی دریای جنوب چه حسی میده؟!

اونم غروب

و برای تو

دستامو قلاب زانو میکنم

زل میزنم به دریای آبی

آبی آبی

پاک پاک

مثل دل من و شایدم نه

حتما تو

اگه صداش کنی

میشنوه تو رو

اگه نگاش کنی

عاشق میکنه تو رو

آره

صداش کن

نگاش کن

منتظره

فقط به انتظار تو...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 12:23  توسط رویا | 
برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

 

سلام روزهای رفته سلام..

دوست دارم زیاد

میدونم پره از روزهای بی تو بودن

می دونم دفترش پره از بی تو بودن

اما به جاش پره از تو خوندن

ازت شنیدن

پره از گرمای قلب من

پره از صدای من

اگه دوست دارم زود برسه به انتها

اما بدون بی تو نمی رسه

آره

دووستون دارم روزهای رفته..

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 12:52  توسط رویا | 
برای تو می نویسم واز تو ٬از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

 

سلام بازم سلام.یه روز خوب دیگه از روزای خدا.اینبار پر از هوا.

بازم برات می خونم و خواهم خووند همیشه.

بهترین ترانه هامو پیشکشت می کنم و به پات می ریزم

باز پشت پنخره میشینم و به انتظارت ثانیه ها رو میشمارم

می دونی دوست دارم واسه انتظارت توی باروون بمونم؟

آخه این انتظار دیدنت آبی آبیه

شایدم عاشق ترم وقتی باروون می باره!

شاید اینجوری صدات پرده هارو بشکنه.

شاید اوونم بگه که اینجوری عاشق تره.

 

همینجا هم جا داره تولد زئوس عزیز  رو بهش تبریک بگم

عزیزم یه باغ گل سرخ پیشکش خوبیهات

تولدت مبارک مهربون

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 8:10  توسط رویا | 
برای تو مینویسم و از تو٬از تو که روح وقلب وجان من خواهی شد...

سلام رویای آبی من سلام.

می خوام بگم باز برات.

 دلمو به هوای دیدنت دوباره پر میدم .

برای شنیدنت گوش میشم.

ثانیه ها رو به یاد تو لمس میکنم .

می دونی می خوام کلماتو فقط به یاد تو جون بدم!

رویای با تو بودنو رنگ رنگی نه آبی کنم.

بازم فقط به عشقت نقاشی کنم.

صدای قلبمو باز برات آواز کنم.

حست کنم.

حسم کن٬ آره رویای آبی من...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 20:34  توسط رویا | 
به یاد ساحل عشق

 

از میان ورق های کهنه ی خاطرات عبور می کنم

روی سنگفرشهای زندگی قدم میزنم

و لحظه های با تو بودن رو دوباره مرور میکنم

صلابت دستاتو حس میکنم

و گرمی نگاهتو

صدای قدمهاتو

وضربان قلبت رو که وسعتش یه دنیاست

آرووم آرووم پیش می رم

صدای بارونو می شنوم

دویدن بی پروا

و خنده های از ته دلمونو

بازم جلو می رم

پاییز و زمستونو پشت سر میذارم

به بهار نمی رسم

و بدون تو به انتها می رسم

تنها صدای بغض فرو خورده رو میشنوم که میشکنه

واینبارتنهاقطرات اشکه که با منه...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 10:25  توسط رویا | 
برای تو مینویسم و از تو٬از تو که روح وقلب وجان من خواهی شد...

 

امروزم یه روز دیگه از روزاست.اما یه روز بی صدا.همه چی دور میشه حتی صدا.دل منم گرفته شاید بی

صدا.فقط به خاطر این روزای بی هوا٬بی رنگ.قلم مو تو دستام می خواد باز رویاها رو آبی کنه.میخواد به

انتظارت نقاشی کنه.اما آبی نداره ٬تو ازدیاد آبی ٬آبی نداره.منتظر به دستاته ٬ تا آبی بیاره.منتظر به

جاده که طرح اندامتو ببینه.منتظر آبی دستات ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 17:2  توسط رویا |