تبليغاتX
رویای آبی
برای تو مینویسم واز تو.. از تو که روح و قلب و جان من خواهی شد...
برای تو می نویسم و از تو٬ از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد..

 

امروزه یه روز دیگه ٬باز کوله بار عشقمو به دوش می کشم.توشو پر از عشق میکنم و محبت.پر از گلایی

که دوست داری .آخه میخوام همه رو به پات بریزم.اگه بخوای دلمو پیشکشت می کنم.

میدونی این مزرعه دلم اگه با تو باشه ٬اگه قدماتو داشته باشه دیگه از خزونم ترسی نداره؟

میدونی چشم انتظاره؟

شاید ندونی عاشق هواییه که نفس تو رو داره!

آره کوله بارشو فقط واسه تو داره.

باور کن تو صداقت واست کم نمیاره

آره خیلی حرفا داره

اگه تو بخوای...

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 8:13  توسط رویا | 
برای تو مینویسم و از تو ٬ از تو که روح وقلب وجان من خواهی شد...

سلام ای آخرین بهونه واسه نوشتن ٬سلام..

حرف دلمو بشنو.آره تو.آره. این دل جز تو کسی رو نداره.آخه چه جور بگم که دلم یه لحظه آرووم

بگیره.

آخه کدووم شب باید بره که منو به تو برسونه؟؟

کدووم چهار را میخواد نقش تو رو نمایوون کنه؟کدووم خیابوون میخواد قامت زیباتو به رخ بکشه

آخه این دل خیلی حرفا داره. خیلی چشم انتظاره.آخه میخواد بگه نقشه قلبتو داره!.میخواد بگه از

چشای معصومت حرفاتو در میاره.اما کم نمیاره.

فقط اگه چشات بگه آره .قلبت هیچ حرفی نداره..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 17:7  توسط رویا | 
برای تو می نویسم و از تو ٬ از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

 

سلام غریب آشنا. آشنای دوست داشتنی من. بیا باز هم بیا.دوری رو فراموش کن هم صدا.باهام حرف

بزن .برام بگو از دلتنگیا.بشنو از دلتنگیام.باهام هم آوا شو با قدمام ٬ با صدام٬ با آهنگ قلبم٬ با رنگ

احساسم . بیا که ندارم طاقت دوری. برایم بساز همون کلبه ی رویایی .صدام کن صدا آره ای آشنای نا

پیدا...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 18:47  توسط رویا |