تبليغاتX
رویای آبی
برای تو مینویسم واز تو.. از تو که روح و قلب و جان من خواهی شد...
برای تو مینوسم واز تو ٬ از تو که روح و قلب و جان من خواهی شد...

 

امروز یه روز دیگه از روزای خداست ٬زرد و سفید ٬ قرمز و نارنجی و... اما برای

من همچنان آبی.

کلماتو پشت هم ردیف میکنم شاید رنگ بگیره . بشه زرد وسفید و قرمز و...

شاید یه آشنا از پشت کلمات سرک بکشه و با یه لبخند بیاد بیرون ٬ شاید امروز 

احساسات یه رنگ دیگه ای بگیره. شاید صدای قلبت  روامروز  بشه کشید و رنگ زد 

روی سنگفرش قلبت بشه راه رفت٬ نه دوید و از ته دل خندید ٬بشه زیر باروون نگات

خیس خیس شد و پاک از تموم کینه و دلتنگیا ٬ شایدم بشه گل وجودتو امروز چید

شاید بشه از برق نگات هزاران ستاره رو دید ٬ امروز شاید بشه بی قافیه شعر گفت

و همه رو به پات ریخت و شاید...

وشاید بشه امروز توی معنای نگات ٬تو وجوودت گم شد...

راستی ! دنیای تو امروز چه رنگیه ؟ آسمون قلبت از کدووم رنگه؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 10:31  توسط رویا | 

 

برای تو مینویسم و از تو، از تو که روح وقلب و جان من خواهی شد...

 

 

یه بار دیگه سلام، می خوام باز بنویسم برات ، می خوام بگم ازت ، شاید برسه اون روزی که

 

بیای و بری بشینی جای خودت ، همونجا ، گوشه ی قلب من تو خونه ی خودت ، اونجایی که باید

 

بدونی خیلی امنه ، اونجایی که ذره ذره ساختمش  ، با همه ی وجودم براش مایه گذاشتم ، میدونی

 

باغچه خونتو چی کاشتم ؟ پر از گل سرخ ،خودم با دسای خودم پرورشش دادم ، بزرگشون

 

کردم،همشون منتظرن که بیای، باور کن هیچ باد و بارون و زمین لرزه ای نمی تونه ویرونش کنه

 

اگه تو بخوای .

 

نمی دونم می دونی امروز چه خبره؟!، شاید امروز همه ی وجودت منو صدا کنه.شاید بدونی

 

امروز همه ی وجودم تو رو فریاد میکنه .شاید بشنوی امروزو ،حس کنی وفریاد بزنی.

 

اگه حس کنی ،آرووم آرووم بیا ، صدای قد ماتو میشنوم ،بیا سمت خونت همون جایی که میدونم

 

هیچ وقت ازش دل نمی کنی...

 

خدایا قلب همه ی جوونا ، اوونایی که دلشون جوونه رو تو این روز پر از عشق کن.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 19:4  توسط رویا |